شارژ ایرانسل

فال حافظ

یادداشت های یک خبرنگار

پنجشنبه دوم مرداد 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

فردا؛ روز وحشت اسرائیل

  اسرائیل که این روزها دیگر امیدی به گنبد آهنینش ندارد، دیوانه‌وار به تجاوزگریهای وحشیانه‌ی خود در نوار غزه و به ویژه شهر غزه ادامه می‌دهد.

تعداد کشته‌ها و زخمی‌های اسرائیل نیز همانند حیله‌گری‌هایش در حمله به مردم بی گناه فلسطین، همچنان در سانسور خبری فرو رفته است. اما این رژیم جعلی و جنایت‌کار که این روزها چاره‌ای جز کشتن زنان و کودکان نمی‌بیند؛ هراس و وحشت زیادی از روز قدس دارد.

هر چند اسرائیل غاصب، سعی می کند خود را کاملاً خونسرد و پیروز جلوه دهد؛ اما سخنانی چون" از پیروزی در نوار غزه اطمینان ندارم." و قدردانی‌های پی‌درپی نتانیاهو از آمریکا و انگلیس بابت حمایت از اسرائیل در کشتار مردم نوار غزه، نشان از وحشت این رژیم از تبعات ادامه کشتارها در سرزمین اشغالی دارد.

از طرفی، موج بیداری جهانی از حملات وحشیانه اسرائیل به فلسطینی‌ها، به‌ویژه در کشورهای حامی او مانند فرانسه و آمریکا، بر وحشت سردمداران رژیم صهیونیستی افزوده است و آنها را به سمت لابی‌های جدید برای برون رفت از این گرداب و تن دادن "مقاومت" به آتش بس، هدایت می کند.

قدردانی‌های نفرت آور نتانیاهو از آمریکا و انگلیس نیز برای محکم کردن موقعیت سردرگم و دست و پا گم‌کرده‌ی اسرائیل است و گرنه خوب می‌داند که اگر به فرض محال حق با اسرائیل بود، پس چرا مردم هیچ کجای جهان، اعتراضی علیه "مقاومت" ندارند؟! به راستی آیا تاکنون دیده و یا شنیده‌اید که جهانیان علیه فلسطین به خیابان‌ها بریزند و تظاهرات کنند؟

فردا؛ روز قدس است، روز اعلام خشم و انزجار جهان از عملکرد خبیثانه و ددمنشانه‌ی رژیم جعلی اسرائیل است. فردا روز پیمان با ارزشهای انسانی، و روز وحشت اسرائیل، و لرزش گنبد آهنین است.

... به امید پیروزی قدس شریف



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی، سیاسی، اجتماعی
:: برچسب‌ها: روز قدس


جمعه بیست و هفتم تیر 1393
م : ن : آزاده

پرواز دل‌ها به مقصد خدا

امشب، یکی از شب‌های قدر، و یکی از فرصت‌های طلایی برای پرواز دل‌ها تا خدا، و درخواست بهترین چیزها از درگاه بی‌نیاز بی‌همتا است.

چند روزی است که مردم روزه‌دار، حال و هوای دیگری دارند، مردان و زنان مومنی که مجاهدانه در این گرمای تابستان، شب‌ها و روزها را به دعا و مناجات می‌گذرانند تا در آزمون بزرگ الهی که بانی‌اش خدا است، بهترین نمره را بگیرند.

امشب، زمین به برکت حضور فرشتگان و ماموران مقرب الهی، و به برکت زمزمه‌های عاشقانه مومنان، سراسر نور و رحمت و مغفرت است.

تقویم رمضان ورق خورد و به شب شهادت مولایمان علی(ع) رسید، شبی که همایش بزرگ فرشته و روح است به امر خدا، تا پرونده آدمیان بار دیگر بازبینی شود برای یک سال آینده، امشب عاشقان اهل بیت علیهم‌السلام سوگوار مردی هستند که هنوز هم پس از 139۵ سال گویا همین دیروز ندای" فزت و رب‌الکعبه" اَش، قلب زمین و زمان را لرزاند.

امشب در سوگ  قرآن ناطق، "قدر" را قدر می‌داریم، به یاد مردی که  به خاطر حفظ وحدت مسلمانان، 25 سال سکوت کرد در حالیکه "خاری در چشم و استخوانی در گلو" داشت، مردی که انسان کامل و عین‌الله و یدالله و ثار‌الله است، کسی که خلافت برای او پست‌تر از آبِ بینی بُز بود.

"علی"، سه حرف است و به اندازه وسعت هستی جای حرف دارد، هر چه بگوییم قطره‌ای از دریا گفته‌ایم و بهتر است که بگوییم؛ علی(ع)، بی‌نظیر است.

امشب، دوباره فرشته‌باران زمین است و ستاره‌باران آسمان، شب دلربایی و عشق و ارادت است، به خدایی در همین نزدیکی‌ها، نزدیک‌تر از "رگ گردن"، که منتظر تکرار زمزمه "الغوث الغوث خلصنا من‌النار یا رب" بندگان خویش است.

شب ۲۱ رمضان، یکی از آن شب‌هایی است که

به ادامه مطلب بروید...




پنجشنبه بیست و ششم تیر 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

یکی بود یکی نبود، یه شورای شرّی بود!

حال شهرمان خیلی وقت است که خوب نیست، دلمان به این شورای شهر خوش بود که با ۹ نیروی کاربلد، و ترکیبی از بازاری و استاد دانشگاه و دکتر و مهندس، می‌تواند طرحی نو بیندازد، اما اکنون برای خودش شورای شرّی شده است!

کار این اعضای شورا از آنجا لنگ زد که نتوانستند فعالیت‌های مثبت و مردمیِ سخنگوی خود را تحمل کنند و حتی برای عزل او تلاش کردند، و بعد هم به جای پرداختن به کارهایی که قول داده بودند برای شهروندان انجام دهند؛ خاله‌بازی‌ها شروع شد...

رئیس شورا برای خود ساز جداگانه می زند و اعضای دیگر نیز به همین ترتیب، هنوز در شورای شهر بهشهر واقعا نمیتوانی دو نفر را پیدا کنی که با یکدیگر تفاهم داشته باشند، گویا هر عضو شورا برای خود رئیس شورا است و جداگانه دستور صادر می کند، چیزی هم به نام دستورالعمل و قانون وجود ندارد، و قانون آن چیزی است که مخصوصا فی‌البداهه به ذهنشان خطور می کند یا در راستای استفاده‌های شخصی خودشان است.

در شورای شهر بهشهر، نظر جمعی وجود ندارد، حتی اگر تصمیمی روی کاغذ گرفته شود، فقط روی کاغذ است و در عمل چیز دیگری است.

موضوع خیلی جالب این است که در صحن علنی شورا، مردم عادی نیز می توانند حضور داشته باشند، حتی میتوانند بیایند و از شورا عملکرد بخواهند که آقای رئیس شورا! آقای مسئول کمیسیون...! شما در این مدت حضور خود در شورا چه کردید؟ اما اعضای شورا مخالف چنین تفکراتی هستند و عقیده دارند مردم نباید از خیلی چیزها مطلع باشند.

یکی دیگر از اتفاقات جالب در شورای شهر بهشهر این است که موضوعی به نام طرح سؤال از شهردار را شبیه یک جنایت بزرگ میدانند، مخصوصا آقای رییس شورا که به هیچ وجه حاضر نیست این موضوع به صورت رسمی عنوان شود، و سعی میکند بیشتر به صورت ریش‎‌سفیدی و پا در میانی و گفتگوی تمدن‌ها! باشد تا به صورت رسمی! یعنی گفت‌وگوهای بی فایده و دوباره نقطه سر خط رفتن‌ها!

یکی از معضلات این شورای شَر! قول دادن‌های بی پایه و اساس و یهوییِ اعضای شورا به یک اداره و نهاد و سازمان و ارگان است؛ مثلاً آقای « م » از یک اداره ای میخواهد که برایش کاری انجام دهد، آقای رئیس یا معاون آن اداره هم نامردی نمی‌کند و از ایشان میخواهد تا از پول شورا، کاری به نام شورا و به کام آن اداره انجام دهد. حالا آقای عضو شورا آنقدر تقلا می کند و اگر شده که آقای چمران را هم در تهران ببیند، می بیند تا حرفش را به کرسی بنشاند، فقط برای یک تاییده و امضا که از راه قانونی‌اش میرفت خیلی سریع تر و آبرومندانه تر به نتیجه می رسید.

از معضلات دیگر در شهرداری و شورای شهر بهشهر این است که شهرداری برای خودش یک روابط عمومی دارد که نام خود را هم روابط عمومی شهرداری و شورای شهر بهشهر گذاشته است اما عملاً در سایت شهرداری هیچ خبری از شورای اسلامی بهشهر نیست و هر چه هست آمار و ارقام و صفرهایی است که جلوی اعداد ردیف می شوند و گاهی ریال و تومان از دستشان در می رود! بعد هم این آمار غلط اندر غلط را بنر می کنند و در سطح شهر می چسبانند که زیر آن با کمال افتخار نوشته شده است: روابط عمومی شهرداری و شورای اسلامی بهشهر

شهرداری بهشهر از این دست کارها را خوب بلد است! که یک نمونه‌اش را در آن داستانِ راستانِ «سانتافه» آقای توفیقی مشاهده کردیم که البته نمیخواهم سر این قصه را باز کنم چون آنهایی که باید بدانند، می دانند.

حالا بماند از بدهکاری های روابط عمومی شهرداری به سایت ها و شرکت‌های پشتیبانی بابت سایت خودشان و سایت آقای همسایه!؟

شهرداری بهشهر با این همه عظمت و با این همه کارمند و کارگر مجرب و توانمند! حتی سیستم ثبت ورود و خروج ندارد، واضح است که این موضوع نشاندهنده‌ی از زیر کار دررفتن آنها است، البته ما هم می دانیم که شهرداری بهشهر، ۷ میلیون تومان پول بی زبان را بابت خرید چنین دستگاه هایی پرداخت کرده و دستگاهها را هم گرفته و اکنون سالهاست در انباری خاک میخورد، تنها به این بهانه که سیستمِ خریداری‌شده، به‌روز نیست!

بازهم جای سوال است که چرا وقتی شهرداری بهشهر برای کاشتن چندباره‌ی یک بوته گل! کارشناس و مهندس را به محل مورد نظر اعزام میکند، آنوقت برای خرید دستگاه‌هایی که قرار است مانند یک نگهبان و حراست عمل کند، دقت به خرج ندهد؟!

شهرداری بهشهر که دلش میخواهد همچنان بر میراث فرهنگی و تاریخی کشور چنبره بزند و تکانی نخورد، بهتر است از همین حالا فکری برای پاسخ‌دادن به سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری داشته باشد، و پیشنهاد می کنیم این‌قدر با سند شهرداری بازی نکند و آن را در گرو این بانک و آن بانک قرار ندهد، چون صاحب مکان فعلی شهرداری و صاحب سند شهرداری، سازمان میراث است و نه آقایان شهرداری!

... و کاش که اعضای شورای شهر بهشهر، به سیاسی نبودن جایگاه شورا، بیشتر فکر می کردند و خود را به بیراهه و ببخشید نفهمی نمی‌زدنند! کاش که مصداق عینی "و امرهم شورا بینهم" بودند و کاش کمی نیز به شعارهای انتخاباتی خود فکر می‌کردند.

و ای کاش شهردار بهشهر را رنگ سیاست نمیزدند و او با فراغ بال کار می‌کرد و مجبور نمی شد صفرهای آخر اعداد را ببینید و دم بر نیاورد؟!

فعلا با این شهرداری و شورای شهر، خدا عاقبت مردم بهشهر را ختم به خیر کند!

... حکایت همچنان باقی‌ست



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی، اجتماعی
:: برچسب‌ها: شورای شرّ


چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

فرماندار نکا از خط یازدهم پیاده شد!

امروز، حکم اتمام ماموریت علی رجبی فرماندار نکا برایش فکس شد تا او هم بالاخره از قطار جا مانده ی خط دهم پیاده شود تا قطار یازدهم در دولتی که پر از تدبیر و امید است، فرمانداری لایق را برای این شهرستان کوچک اما "هزارتو" برگزیند.

خبرها حاکی از احتمال معرفی" رحیم قاسمی‌طوسی" برای پست جدید فرمانداری نکا دارد.

فعلاً...   



:: موضوعات مرتبط: اجتماعی
:: برچسب‌ها: فرماندار نکا


دوشنبه بیست و سوم تیر 1393
م : ن : آزاده

توپی که به گُل نشست/بخشداری یانه‌سر متحول شد!

بالاخره پس از یکسال، بخشداری یانه سر بهشهر، تحویل آقای حسین نجفی شد، او که تا پیش از این در دفتر سیاسی کار می کرده و دمار از روزگار سیاست در آورد! اکنون جوان‌ترین بخشدار مازندران است با سیاست‌های خاص خود!

مراسم تودیع ایشان در بخش یانه‌سر برگزار شد، ما که نبودیم، چون روابط عمومی فرمانداری بهشهر فکر می کرد بالاخره ماه رمضانه و اول صبحه و ممکنه خواب باشیم؛ خبرنگارهارو دعوت نکرد.

ولی خودمونیما! حالا مثلاً ما خواب بودیم، جای سُئواله چرا افرادی که همیشه بیدارباش بودن‌، خیلی از جاها بدون دعوت میرفتن ‌و جاسوس‌بازی در می‌آوردن! اینبار به خودشون زحمت ندادن که به مراسم تودیع و معارفه بخشداران قدیم و جدید یانه‌سر تشریف‌فرما بشن! مثل اینکه خیلی دلشون قند میزد برای بخشدارشدن!

بالاخره این نیز گذشت، آقای ابوالقاسم احمدی مرد باتجربه، بدون حاشیه و خوش‌اخلاق بخشداری یانه‌سر، جای خودشو به فردی جوان داد تا او نیز روزی با دنیایی از تجربیات ارزشمند، صندلی خود را تحویل شخص دیگری دهد.

برای بخشدار قبلی، آرزوی سلامت و برای بخشدار فعلی آرزوی سلامت و موفقیت داریم.

... و قابل توجه فوتبالیست‌ها: خدا را شکر که توپ، وارد دروازه‌ای که باید، شد!

فعلا...



:: برچسب‌ها: فوتبالیست


چهارشنبه یازدهم تیر 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

آتش« وینسنس» بر پرواز 655 /تکرار

۱۲ تیرماه 1367، پرواز 655، مبدأ: بندرعباس، مقصد: دوبی

صبح یک روز گرم تابستان، هواپیما از تهران پرواز کرد و پس از دقایقی به بندرعباس رسید، ساعت 10:15 دقیقه است، هواپیما با 15 دقیقه تأخیر از برج مراقبت دستور پرواز می خواهد، اجازه پرواز داده می شود، ارتفاع: حداکثر 14 هزار پا، زمان پرواز: 30 دقیقه.

 ۲۹۰ سرنشین بر صندلی های ایرباس300ِ، متعلق به جمهوری اسلامی ایران، نشستند، 57 کودک، زیر 12 ساله اند.

 ساعت:10:17 دقیقه، ایرباس به پرواز درآمد، ارتفاع 12 هزار پا، لحظاتی قبل از ورود هواپیمای ایرباس 300 به منطقه ی کنترل هوایی امارات، در محلی به نام «مولبیت‌»، خلبان به مرکز کنترل هوایی کشور اطلاع داد که قصد دارد به ارتفاع 14 هزارپایی صعود کند.

 ... این آخرین ارتباط خلبان با برج مراقبت بندرعباس و مرکز کنترل هوایی دوبی بود، در میان بهت و حیرت برج مراقبت بندرعباس، هواپیمای ایرباس جمهوری اسلامی از رادار محو شد، دقایقی بعد در استان هرمزگان وضعیت اضطراری اعلام شد، و احتمال سقوط ایرباس ایران شدت گرفت...

 برج مراقبت فرودگاه بندرعباس و دوبی هیچ اطلاعی از ایرباس ایرانی نداشتند.

 عملیات تجسس آغاز شد، آهن پاره های معلق بر سطح آب و نزدیک تر اجساد متلاشی شده در جزیره ی هنگام، نشان از انفجار هواپیمای مسافربری 655 ایران داشت.

 شناورها و هلیکوپترهای ایرانی به موقعیت 26و42 عرض شمالی و56 درجه و3 دقیقه ی طول شرقی اعزام شدند.

جعبه ی سیاه، گویای همه ی واقعیت ها شد اما نظامیان آمریکایی اعلام کردند که یک فروند هواپیمای اف 14 جمهوری اسلامی ایران را مورد هدف قرار دادند آنهم در راستای حفاظت از امنتیت ملی آمریکا!

دروغ های مقامات آمریکایی به همین جا ختم نشد، وقتی نوع هواپیما، مسافربری اعلام شد؛ آن ها ادعا کردند که در این مورد مرتکب اشتباه شده‌اند در صورتیکه چنین اشتباهی از سوی ناو جنگی vincennes با آن همه تدارکات، کاملاً مردود شد.

دروغگویی ها همچنان ادامه داشت؛ هواپیمای ایرباس ایران خارج از مسیر هوایی خود پرواز کرده است، احتمال داده شد که هواپیما قصد حمله دارد و ....

این دروغ ها درحالی عنوان شد که ناو وینسنس به راحتی می توانست از طریق مکالمات خلبان ایرباس ایرانی از ماهیت هواپیما اطلاع داشته باشد اما مشخص است که هدف چیز دیگری بود، یک هدف خصمانه...

کاپیتان کارلسون، فرمانده سابق ناو سایدز در این مورد معتقد است؛" ایرباس ایرانى علاوه بر علائمى که مبنى بر غیرنظامى بودن خود مى‌فرستاده با سرعتى کم در حال اوج گرفتن بود و حتى اگر در چنین شرایطى آن را به عنوان یک جت اف 14 شناسایى مى‌کردند باز من تردید دارم که یک هواپیماى اف 14 می‌توانست تهدید سطحى را متوجه ناو وینسنس یا سایدز یا هر شناور دیگرى کند."

حتی جمعی از نظامیان آمریکایی این سوال را مطرح کردند که" چگونه هواپیمای اف-14 می‌تواند خطری برای ناو«وینسنس تلقی شود؟"

چهارسال بعد از این حادثه، روزنامه «نیویورک تایمز»، در گزارشی که حاوی چندین نکته تازه بود نوشت: " ناو وینسنس در آب‌های فلات قاره ایران بوده است نه در آب‌های بین‌المللی، و پنتاگون در آن زمان بر این حقیقت سرپوش گذاشته است."

اما اقدامات مقامات ایرانی برای روشن شدن موضوع همچنان ادامه یافت،روز 14 تیر 1367 جمهوری اسلامی ایران نامه ای به رئیس شورای امنیت نوشت تا در اسرع وقت جلسه ای را برای رسیدگی به این موضوع برگزار کند اما شورای امنیت فقط با صدور قطعنامه ای از هدف قرار گرفتن هواپیمای مسافربری و غیر نظامی ایرانی در پرواز برنامه ریزی شده بین المللی 655 را با 290 سرنشین به وسیله موشک ناو جنگی ایالات متحده آمریکا، فقط " ابراز تاسف" کرد.

جمهوری اسلامی ایران علاوه بر شورای امنیت و شورای ایکائو، شکایت خود را در دیوان بین المللی دادگستری لاهه نیز مطرح کرد اما چیزی جز ابراز تاسف عاید ایران نشد.

وقتی این موضوع به دنیا ثابت شد که ایرباس ایرانی در واقع مورد حمله ی خصمانه ی ناو آمریکایی قرار گرفته است، مقامات آمریکایی نتنها هیچ کدام از خدمه ناو وینسس را مورد پیگرد و مواخذه قرار ندادند بلکه به فرمانده ی این ناو جنگی، مدال شجاعت و افتخار در راستای حفاظت از منافع ملی آمریکا اهدا کردند.

کاش خلبان ایرباس ایرانی می دانست که ناخدا "ویل راجرز" فرمانده ناو آمریکایی وینسنس 5 دقیقه بعد از اوج گرفتن هواپیما فرمان آتش را به سمتشان صادر کرده بود.

اکنون و پس از گذشت ۲۶ سال از آن حادثه ی غیر بشری هنوز جزیره ی "هنگام" و آبی خلیج فارس، اجساد متلاشی و تکه تکه شده ی انسانهای بیگناه را از یاد نبرده اند.



:: موضوعات مرتبط: سیاسی، اجتماعی
:: برچسب‌ها: وینسنس


شنبه هفتم تیر 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

شماره تلفن جدید خود را دریافت کنید

شرکت مخابرات استان مازندران اعلام کرد؛ از ساعت ۲۲ روز چهارشنبه ۱۱ تیرماه، تمامی شماره تلفنهای بین شهری(ثابت) در سراسر این استان تغییر خواهد کرد، ضمنا دیگر لازم نیست برای تماس با شهرستان دیگر، از پیش شماره یا کد اختصاصی استفاده کنید، فقط با گرفتن هشت رقم میتوانید با تعرفه ای بسیار مناسب با سایر شهرها و شهرستان های استان، تماس داشته باشید.

از همین حالا، شماره‌ی جدید خود را دریافت کنید:

روش اول: از طریق سایت اطلاع‌رسانی شرکت مخابرات مازندران به نشانی www.ict-tcm.ir

روش دوم: با گرفتن رقم ۸ و سپس شماره هفت رقمی قدیم، از شماره جدید خود مطلع شوید.

روش سوم: با شماره‌گیری ۴۰۱۵ از شماره جدید خود آگاه شوید.



:: موضوعات مرتبط: اجتماعی
:: برچسب‌ها: تغییر شماره


جمعه ششم تیر 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

حادثه‌ی ۷تیرماه ۶۰ + اسامی شهدای ترور/ تکرار

حدود 33 ساعت از انفجار مهیب مسجد ابوذر تهران و ترور آقای خامنه ای در 6 تیرماه گذشت، آقا از مرگ حتمی نجات یافت. بیمارستان قلب تهران گویا قلب ایران شده و محل رفت و آمدهای زیادی است. اخبار مربوط به وضعیت جسمی آقا هر لحظه مخابره می شود.

اما آنسوتر در سرچشمه ی تهران، خبر مهمی در راه است، 7 تیرماه 60، ساعت 20، دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی،

"محمد رضا کلاهی" از نیروهای خدماتی دفتر حزب است، از همه جلسات و همایشات و کنفرانس های حزب اطلاع دارد و خودش مسئول اطلاع رسانی و حفاظت حزب است.

دفتر حزب جمهوری اسلامی، جلسات هفتگی خود را یکشنبه ها برگزار می کند، کلاهی همچون گذشته به بهترین شکل ممکن کارهای خدماتی را انجام داد، میکروفن، بلندگو، تریبون،... و ساعت!، همه چیز تنظیم و ردیف است، با کیف سامسونتش آرام و با طمآنینه به سالن اجتماعات وارد شد، کیفش را گوشه ای گذاشت و راهی فرانسه شد، از قبل و خیلی ساده، چند بمب را در سالن کار گذاشته بود، یکی زیر تریبون، یکی کنار ستونی از سالن و کیفش هم!

ساعت اندکی از 20:30 گذشته است، نمایندگان مجلس، هیئت دولت و سایر اعضا حضور دارند، صوت قرآن در فضای سالن پیچید، برنامه ها اعلام شد، دکتر بهشتی پشت تریبون قرار گرفت، موضوع بحث درباره ی تورم بود اما نمایندگان مجلس بد ندیدند کمی هم درباره ی ریاست جمهوری صحبت شود.

دکتر بهشتی سخنانش را با این جملات کوبنده آغاز کرد:" ما بار دیگر نباید اجازه دهیم، استعمارگران برای ما مهره سازی كنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش كنیم كسانی را كه متعهد به مكتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی گیرند، انتخاب شوند."

ثانیه ای نگذشت که صدای انفجار مهیبی سرچشمه ی تهران را لرزاند، در و دیواری از

 

بقیه‌ی مطلب را در ادامه‌ مطلب بخوانید...



:: موضوعات مرتبط: سیاسی، اجتماعی
:: برچسب‌ها: ۷ تیرماه سال۶۰


یکشنبه یکم تیر 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

... و خدا خواست تا رهبر زنده بماند/تکرار

۳۳ سال پیش در بعد از ظهر یک روز گرم تابستان، 6 تیرماه سال 1360، بین نماز ظهر و عصر، مسجد ابوذر تهران، آقا پشت تریبون قرار گرفت، جمعیت محو شنیدن سخنان ایشان بود، گوشه ی حیاط مثل هیشه جایی برای ضبط صوت ها قُرق شده بود، از بین آن همه جمعیت، یک ضبط صوت دست به دست شد و پشت تریبون قرار گرفت، سمت چپِ آقا درست مقابل قلب ایشان!

 دیده بانِ این لحظات، دلش تاب نیاورد، به ضبط صوت مشکوک شده بود، جلو آمد و کمی براندازش کرد و گذاشتش سمت راستِ تریبون. آقا همینطور که سخنرانی می کرد ناخواسته کمی هم از ضبط صوت دور شد، صدای جیر جیری از میکروفن بلند شد، آقا فرمودند:" این صدا را درست کنید..." کمی هم به عقب و سمت چپ رفتند.

ناگهان صدای مهیبی در شبستانِ مسجد پیچید، صدای فریادها و حمله ی جمعیت به سمت درب خروجی خبر از فاجعه ی بدی داشت، محافظان، اسلحه هایشان را از غلاف بیرون آوردند. به سمت آقا دویدند، دیدند که ایشان غرقه به خون روی پهلویِ چپ به زمین افتادند، ضبط صوت هم مثل یک دفتر از هم باز شده بود و خودنمایی می کرد، با ماژیک قرمز روی جداره اش نوشته بودند:" اولین عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی! "

... آقا را سوار ماشین کردند؛ یک بلیزر سفید، همراهان به این فکرند که چه اتفاقی خواهد افتاد، اگر آقا طوریش شود جواب ملت را چه باید بدهند، در بینِ راه نگاهشان به درمانگاهی در آن حوالی افتاد، بردنش داخل درمانگاه، پزشک نبض آقا را گرفت، وضعیت خیلی وخیم بود، پزشک گفت:" کار از کار گذشته است..." پرستار گفت:" ببریدش بیمارستان بهارلو، پُل جوادیه"

... ایشان را به بیمارستان جوادیه رساندند، به سرعت دستور دادند اتاق عمل آماده شود، جریانِ خون، هوای بند آمدن نداشت، دست راست و شبکه ی عصبی کاملاً متلاشی شده بود، سمت راست بدنش پر از ترکش و قطعات ضبط صوت بود، یکی از آن تکه ها زیر گلوی آقا جا گرفته بود، استخوان های کتف و سینه کاملاً دیده می شد، 37 واحد خون و فرآورده های خونی به آقا تزریق شد، اما...، انگار امتحان سختی در پیش بود.

آقا را با بالگرد به بیمارستان قلب رساندند، 3 ساعت، گویا همه ی ایران پشت درِ اتاق عمل ایستادند و برای سلامتی آقا دعا کردند. وقتی به هوش آمد، خود را در بخش ICU دید، کاغذ خواست تا چیزی بنویسد و به زحمت نوشت:" همراهان من چطورند؟"

چند روز بعد، بچه­ های صدا و سیما آمدند تا از آقا مصاحبه بگیرند، بالاخره پس از طی مراحلی و ساعتی انتظار، کنار تخت آقا آمدند، یکی پرسید" حالتان چطور است؟" آقا پاسخ داد:" بشکست اگر دل من به فدای چشمِ مستت/سر خُمّ می سلامت، شکند اگر سبویی."

حالا 33 سال از آن حادثه ی تلخ می گذرد، آقا حالا رهبر فرزانه ی امت مسلمان است، جانباز عرصه ی جهاد علیه کفر و الحاد است. یاد داریم بخش پایانی پیام امام راحل و عظیم الشأن انقلاب اسلامی را در پی این حادثه ی تلخ، که فرمودند:" من به شما خامنه ای عزیز، تبریک می گویم که در جبهه های نبرد، با لباسِ سربازی و در پشت جبهه ها با لباسِ روحانی، به این ملت مظلوم خدمت نموده و از خداوند تعالی سلامت شما را برای ادامه ی خدمت به اسلام و مسلمین خواستارم."

برداشتی آزاد از سخنان جمعی از محافظان(خسروی وفا، حاجی باشی، جوادیان، حیاتی، پناهی و جباری)  و اعضای تیم پزشکی(دکتر زرگر، میلانی و منافی) در حادثه ی 6 تیرماه 60.

انگار، تمام شد...



:: موضوعات مرتبط: سیاسی، اجتماعی
:: برچسب‌ها: ترور


یکشنبه یکم تیر 1393
م : <-PostCategory-> ن : آزاده

سه دروازه برای یک گل‌زن! توپ وارد کدوم دروازه میشه؟

این روزا که حال و هوای توپ و تور در کشور حسابی داغه و والیبالیست ها ایتالیارو سه صفر شکست میدن و فوتبالیست ها هم نفس آرژانتین‌و گرفتن تا مسی یه گل به ما بزنه، ما هم گفتیم بد نیست سری به چند تا دروازه و یک بازیکن جوان شهرمون بزنیم که چند وقتیه بدجوری در فکر گل زدنه!

حالا باید ببینیم توپی که شوت میکنه وارد کدوم دروازه میشه.

حالا خیلی سریع میریم سر اصل مطلب؛ آقای "حسین نجفی" که الان در دفتر سیاسی فرمانداری بهشهر مشغول کاره، سه پیشنهاد کاری نه‌چندان جدید! داره؛ یکی اینه که میتونه به آقای "رضا عنايتي" مديركل دفتر امور امنيتي و انتظامي استانداري مازندران یه بله بگه و معاونش بشه، دوم اینه که میتونه به آقای "حسين حسن نژاد" مدير كل دفتر سياسي و انتخابات استانداري مازندران هم بله بگه و معاون ایشون بشه.

... و اما سومیش خیلی حساسه! میتونه جایگزین آقای "ابوالقاسم احمدی" بخشدار یانه‌سر بهشهر بشه. آقای احمدی هم یه دل دو دله که خودشو بازنشسته‌ی پیش از موعد بکنه یا نه، آخه فقط یک سال و نیم دیگه مونده تا بازنشست بشه.

القصه این جوان الان داره دو دو تا چارتا میکنه تا ببینه کدوم یکی برای آینده‌اش بهتره، شاید فکر کنید یک گزینه‌ی چهارم هم وجود داره؛ اینکه همچنان در پست فعلیش باقی بمونه، اما شواهد موجود، مخالف گزینه‌ی چهارمه.

القصه! آقای نجفی به هر کدوم از این دروازه‌ها گل بزنه، عنوان کم سن و سال ترین معاون یا بخشدار استان مازندران‌و خواهد داشت.

فعلاً، علی‌الحساب آقای بخشدار صداش می‌زنیم!؟

... تا بعد



:: موضوعات مرتبط: فرهنگی، اجتماعی
:: برچسب‌ها: گل‌زنِ جوان